1- تولستوی در کتاب «هنر چیست» جمله ای با این مفهوم دارد که : منتقد ، آدم کودنی است که خود از خلق یک اثر هنری ناتوان است. معلوم است که این عبارت بی انصافانه ای است اما بهره ای از حقیقت را در خود دارد.

2- کلاً خواندن یا شنیدن نقد هر اثر هنری، پیش از دیدن آن باعث می شود لذت دیدنی که همراه با مکاشفه ، همراه با چشیدن، همراه با مزه مزه کردن لحظه های فیلم و موسیقی و تئاتر و داستان و هر چیز هنری دیگر را از خودمان سلب کرده ایم و یک حسرت به جا گذاشته ایم. توصیه می کنم فیلم مورد علاقه یا جلب توجه کرده تان را اول ببینید ، بعد بنشینید نقدهای مربوط به آن را بخوانید و اگر خواستید بار دیگر و بارهای دیگر بروید آن فیلم را ببینید یا آن آلبوم را بشنوید یا آن کتاب را بخوانید و ... این توصیه را بخصوص برای تماشای فیلم «یه حبه قند» دارم و نکند پیش از آن مرتکب خواندن نقدها بشوید. وقت بسیار است . نقدها را بگذارید برای پیش از تماشای دو و سه و چند باره آن. لذت خودتان را خراب نکنید.

3- هفته نامه پنجره ، شماره اخیر خود را اختصاص داده است به «یه حبه قند». بعد از اینکه فیلم را دیدید از اولین دکه روزنامه فروشی بخریدش و نقدهایش را بخوانید.

    

 

 

4- من تا پنجشنبه منتظر خبر تشکیل اردوی « بلاگ تا یه حبه قند» می شوم و اگر خبری نشد ، تشریف می برم برای تماشای آن. دوستانی که خواستند می توانند هماهنگ کنند با هم برویم .

5- سال گذشته در جریان جشنواره فیلم فجر که « یه حبه قند» را دیدم، چیزکی شتابزده و دلی نوشتم که اگر دوست داشتید می توانید با کلیک بر روی این نشانی بخوانیدش.

شاید پنجشنبه که دوباره فیلم را دیدم، چیز دیگری و با حس و حال دیگری نوشتم. اما این نقد محصول همان یک بار دیدن در جشنواره است و نقدی است که خودم خیلی دوستش دارم و تنها نقدی است که چاپ نشد.

دوشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()

اگر در سال گذشته در همین روزها ، جشنواره فیلم فجر شاهد اتفاق بزرگی به نام «طلا و مس» بود ، امسال این اتفاق به شیرینی « یک حبه قند» است . رضا میر کریمی در ششمین فیلم بلند خود ، نشان داده است که اهل تکرار خود نیست و هر بار برگ برنده پنهانی برای رو کردن دارد . در آخرین اثر او – به همین سادگی – ما با زندگی ساکت و آرام زن خانه دار شهری در یک فیلم کم بازیگر آشنا  و از سوژه و پرداخت خوب فیلم ، ذوق زده شدیم و درست در حالی که فکر می کنیم لابد فیلم بعدی او ، امسال در همان حال و هواست ، ناگهان با یک اتفاق جدید رو به رومی شویم .

این اتفاق ، برشی از زندگی است که به بهانه ازدواج خواهر کوچک و حضور چهار خواهر بزرگتر با همسران و فرزندانشان برای کمک در برگزاری مراسم به آن نگاه می کنیم . همین یک خط ، کل ماجرای فیلم است اما آنچه دیدن این اتفاق سینمایی را مهم می کند ، آینه ای است که در آن ما کودکی خودمان را ، روزهای شاد زندگیمان را ، با هم بودنهایمان را و لباسهای گل منگلی مادران و خواهرانمان را می بینیم و به آن فضای نوستالژیک ، حسرت خوارانه و در عین حال امیدوارانه نگاه می کنیم .

« یک حبه قند » فیلمی پر بازیگر با حدود 20 شخصیت اصلی است که هر کدام ویژگیها و رفتارهای خاص خودشان را دارند ، بدون اینکه هیچ کدام شخصیت محوری و اول فیلم باشند. این بازیگران که ما حتماً خودمان را در یکی دو تا از آنها پیدا می کنیم ، نمادی از افراد و طبقات گوناگون مردمی هستند که در کنار خودمان می بینیمشان . از نوزاد و کودک و نوجوان و جوان و سالمند و پیر ، از زن و مرد و دختر و پسر ، از معلم و روحانی و کارگر و کاسب وسرباز، از شیرازی و یزدی و شمالی و ...از قهر و آشتی و خنده و گریه و شوخی و جدی وبیم و امید و  بالاخره از تولد و ازدواج و زندگی و مرگ .

شاید کسانی که « یک حبه قند »  را ندیده اند ، با خواندن اینکه این فیلم این همه شخصیت و این همه حالت و رفتار دارد ، تصور کنند با فیلمی مغشوش و پر حادثه یا حداقل پیچیده رو به رو هستند اما واقعیت این است که این فیلم ، روانی و یکدستی خیره کننده ای دارد و مانند رودخانه جاری کوچکی ، آدمهای فیلم می آیند  و می روند و واکنش نشان می دهند و باز هم زندگی به همان یکدستی ادامه دارد . اگر این موضوع ، نکته نخست شاهکار بودن این فیلم باشد ، نکته بعدی اتفاقی به نام « مرگ » است که در بخش بعدی فیلم اتفاق می افتد و عجیب اینکه باز هم زندگی با همان شرایط و همان ویژگیها و حتی همان رنگها – که فقط یک رنگ سیاه به آنها اضافه شده است و بس – ادامه دارد . در حقیقت این دو نکته ، ما را به توانمندی و هنرمندی « رضا میر کریمی » بیش از پیش مطمئن می کند .

جالب اینجاست که مرگ در این فیلم ، مرگی سیاه و تاریک نیست ، مرگی روشن و درست عین زندگی  است و از همه مهمتر ، اینکه اگر با نگاه فیلم همراه باشیم ، مرگ حتی شیرین هم هست به شیرینی یک حبه قندی که در گلو می جهد و خلاص . درست بر عکس فیلمهای دیگر جشنواره امسال که در اکثر آنها برف و سردی و سکوت و تاریکی و شب و تنهایی و فاصله و فضای سیاه و سفید و رنگهای تیره و صدای تکراری آژیر خطر ، بسیار پر رنگ شده اند و سیاهنمایی کاملی از کشور ارائه داده اند . اما میر کریمی در فیلمش ، نه تنها سیاهنمایی نمی کند بلکه نشان می دهد در ایران امروز ما هستند کسانی که با همه تفاوتها و سلیقه ها و طبقه بندیهای اجتماعی و صنفی ، با گرمی و مهربانی و در روشنایی و عاطفه و نزدیکی و در میان رنگ آمیزیهای فراوان خاک و آب و گیاه زندگی می کنند و به جای آژیر خطر ، صدای زنگ تلفنهای همراهشان هم،  ترانه « ایشالا مبارک بادا » و شادیهای دیگر است . کارگردان برای اینکه نشان دهد این گرمی و روشنایی و شادی و همگرایی مربوط به ایران همین امروز است نه مانند فیلمهایی چون « صد سال به این سالها» و «طهران تهران» و ... ایران ِ سابق ، بر چیزهایی چون تلفن همراه و لپ تاب و ... تأکید می کند تا این بهانه را از سیاهنمایان بگیرد.

ضمن اینکه فیلمساز ، دلیل این شادی و نشاط و سرزندگی و عواطف سرشار را در ریشه هایی می داند که در زیر زمین این خانه است و دیگرانی که به دنبال « گنج» می گردند ، اگر خوب کند و کاو کنند به آن می رسند. و البته کلنگ زدن به این ریشه ، باعث اتصال برق و رفتن نور از این خانه می شود ؛ هر چند این رفتن برق و روشنایی ، مقطعی و کوتاه مدت است و در ضمن ، این خانه با نوری از سنت همچنان روشن باقی می ماند تا زندگی درآن همچنان ادامه پیدا کند.

یک نکته دیگر در همین زمینه اینکه انتخاب یزد به عنوان محل وقوع حوادث این فیلم ، بسیار هوشمندانه بوده است زیرا علاوه بر اینکه شهری بجز تهران و کلانشهرها را نشان می دهد ،  به گواهی آمار و گزارشها ، یزد منطقه ای است که کمترین میزان آسیبهای اجتماعی از قبیل طلاق ، اعتیاد ، بزهکاریها و فساد را دارد و از این جهت در کل کشور نمونه است و برای داستان ما بسیار با معنا.

این محتوا و این نگاه و این یکدستی ، بی شک بی همراهی عوامل فنی به دست نمی آمده است . بازیهای درخشان فیلم بخصوص ریما رامین فر ، نگار جواهریان و بخصوص شمسی فضل اللهی ، فیلمبرداری سخت و خیره کننده حمید خضوعی ابیانه ، چهره پردازی طبیعی نما و باور پذیر عبدالله اسکندری و از همه مهمتر طراحی صحنه و لباس محسن شاه ابراهیمی بخصوص در ساختن لوکیشنی مشابه یزد در تهران ! و موسیقی شاد و ایرانی محمد رضا علیقلی که یکی از بهترین موسیقی های فیلم در پنج روز اول جشنواره بوده است به علاوه تدوین حسن حسندوست ، از « یک حبه قند» اتفاق شیرینی ساخته اند که حلاوت آن تا سالها در ذائقه سینمای ایران اسلامی خواهد ماند.

در همین جا باید به حوزه هنری به خاطر ساخت این فیلم آن هم در وانفسای فیلمهای منفی این روزهای سینمای کشورمان تبریک بگوییم و آرزو کنیم که حوزه باز هم این روند مثبت را در سرمایه گذاری در ساخت چنین فیلمهای ماندگاری ادامه دهد.

البته فیلم کاستیهایی هم داشته است که از جمله آنها می توان به خوب در نیامدن لهجه در برخی بازیگران فیلم و نیز کشدار شدن ریتم فیلم بخصوص در یک سوم آخر آن ( با توجه به اینکه زمان فیلم کمی بیشتر از دو ساعت است ) اشاره کرد .

***

کسانی که فیلمهای قبلی رضا میر کریمی این کارگردان 45 ساله سینما را دنبال می کنند همیشه این نگرانی را داشته اند که نکند فیلم بعدی او به خوبی فیلم قبلیش نباشد . از کودک و سرباز تا فیلم جسور زیر نور ماه ، از خیلی دور – خیلی نزدیک که سطح توقع و معیار سینمای متعهد ایران را بشدت بالا برد تا به همین سادگی . حالا با دیدن « یک حبه قند» باور کرده ایم که دیگر نباید خیلی نگران فیلمهای آینده میر کریمی باشیم. اما من خبرنگار یک نگرانی دارم و آن هم این است که نکند انتقاداتی که آقای فیلمساز ما به روند اجرایی جشنواره کرده است باعث شود از دریافت جوایز فراوانی که انتظار می رود در انتظار فیلمش باشد محروم شود . هر چند ، روند این سالها نشان داده است که این جایزه دادنها و ندادنها ، از سوی مخاطبان خیلی جدی گرفته نشده و در انتخاب آنها هم تأثیری نگذاشته است . شاید بتوان گفت : فیلم آن است که خود ببوید نه آنکه هیئت داوران جشنواره فیلم فجر بگوید ... 

پانوشت : شاید عرف خبرنگاری و نقادی ِ رایج نباشد که این گونه که من نوشتم از فیلمی تعریف و تمجید شود ، اما اجازه بدهید حداقل در وبلاگ با دل ِ خودم بنویسم . اما درباره اغراق احتمالی به نظر آمده در این یادداشت ، خواهش می کنم پس از تماشای فیلم نظر بدهید . این طور بهتر نیست !؟

شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()